دلتنگیهای محدود
شرح احوالات شهره آفاق
لازم میدونم برای بعضی از دوستان گلم توضیح بدم که ؛ نوشتن از حوصله ام خارج شده ! در ضمن اینکه ادرس وبلاگ رو کسانی دارند که شاید دیگه لازم نباشه از جزئیات زندگی من بیشتر از این بدونند. هر وقت بهتر شدم و دوباره شروعی مجدد داشتم حتما آدرس جدید رو میفرستم براتون ... از ظهر تا الان که ساعت ده شبه اینقدر گریه کردم که چشام از شدت تورم باز نمیشه سرم داره میترکه از کدئین هم دیگه کاری ساخته نیست ! با خودم فکر میکنم که کی میخواد جواب گوله گوله اشکهای منو بده! آروم باش دخترررررررر آروم ... رها امشب چقدر بهت احتیاج دارم و نیستی ... امیروز دلم میخواست این حال رو داشتم تا ... میدونی خوبی آلرژی اینه که وسط عطسه و سرفه و آبریزش چشم و بینی چند تا گلدون تو خونه دارم و یک گدون تو شرکت کلا من عاشق گل و گیاهم ! این چند تا گلدون که تو خونه دارم قبلا همشون توی اطاق خودم بودن البته اون اطاق قبلیم اما از وقتی جابه جا شدم به دلیل کمبود جا مجبور شدم گلدون ها رو تو پذیرایی طبقه بالا و پایین بچینمشون ! این گلهای من فکر نکنید که کوچولو موچولون ها نخیر یکشون رو اگه دو نفر بخوان جا به جاش کنن به سختی میتونن اینکارو انجام بدن آخه خیلی عظیم و حداقل وزنش شصت کیلو هست! خلاصه این گلهام رو که جا به جا کردم همه احساس مسئولیت میکردن هر کس واسه خودش به این گلدون ها رسیدگی میکرد! بابا صبح که میخواست بره اداره بهشون آب میداد مامانم در طول روز و ... نه اینکه این گلها خیلی خیلی سبز و خوشگل هستند هیچکس نمیخواست حتی یه ذره از اون سبزیشون کم شه ! خلاصه منم گفتم این طفلکها مگه چقدر رسیدگی میخوان آخه خسته شدن ! به مامانم گفتم یه برنامه بریزین یه نفر یه این گلها آب بده در روز ۶٠ بار آبشون ندیدن ترکیدن آخه از بس آب خوردن ،والا از اون وقت به این ور اون گل بزرگ بزرگه که هر کس میدیدش عاشقش میشد شروع کرد به زرد شدن هی نوک برگاش زرد شد ! گفتم زیادی آبش میدین هفته دو بار ... اما بازم زرد و زرد تر شد تا اینکه بالاخره همه خسته شدن گفتن تو هم با این گلهات باشه واسه خودت ما نخواستیم ... بعد که رفتم بالا سرشون دیدم این طفل معصوم ها پر ا ز گرد و غبارن؟! میگم مگه شما گلهای منو نوازش نمیکنین؟! فقط آبشون میدیدن و تمام؟! همه با چشای ورقلمبیده میگن مگه گل نوازش میخواد ! میگم خاک به سرم! یعنی تو این مدت حتی یه بار هم نه؟!!! میگن نه خودم همشون رو نوازش کردم آبشون رو به موقع دادم دیروز میبینم گلم دوباره داره جونه میزنه اینقده خوشحال شدم... الان داشتم فکر میکردم که همش من باعث شدم این بچه هام اینجوری پژمرده بشن چرا نرفتم باهاشون حرف بزنم وقتی تو اطاقم بودن من خیلی باهاشون درد و دل میکردم راستش رو بخوایین تو پذیرایی که نمیشه باهاشون درد دل کنی اما خوب نوازش که میشد! یکی از گلدونهام خیلی کوچولو هستش امروز نیگاش کردم دیدم اونم خیلی وقته رشد نکرده یهویی چشمم به گلدون کوچولوش افتاد ! امروز گلدونش رو عوض کردم میبینم طفلک همه گلدون شده ریشه اصلا خاک نداشته ... یه کاج مطبق دارم اون دیگه خیلی ناز داره مدام سر ناسازگاری میذاره(شرایط نگهداریش خیلی سخته ) خیلی سعی کردم که خوب شه اما نمیشه باهاش قهر کردم الان یه هفته هست از کنارش که رد میشم میگم دوست ندارم! جالبه تا میگم دوستت ندارم یه برگش فرتی میوفته دوستت ندارمم افتاد ... اشکالی نداره یکمی سختی بکشه خودش خوب میشه میاد آشتی میکنه من تلاش خودم رو کردم... باید برم بهشون بگم که در موردشون اینجا نوشتم حتما ذوق میکنن ! یادمه یه گلدون داشتم چند سال پیش این گل بقدری نازنین بود که خدا میدونه خیلییییییی دوستش داشتم اما خاله ام مدام زیر گوشم میخوند این گل رو بده واسه من، من خیلی دوستش دارم خیلی میخوامش ! با خودم گفتم اشکالی نداره بذار ببره گاهی بهش سر میزنم دادم به خاله ! به ماه نکشید خاله گفت کلا خشک شده بوده اونم انداخته اش بیرون! دلم میخواست اول خودم بعدش خالم رو بکشممممممممم هفته دیگه سیسمونی جیگر خاله رو واسش میبریم اینقده ذوق دارم که نگووووو... ***** امروز رفتم دانشگاه دوباره کارم به آموزش این دانشگاه بـ یـ ب کشید بابت یکی از اساتید! با یکی از همکلاسی هام که خیلی برو بیا داره تو دانشگاه و همه رو میشناسه بعد از کلاس داشتم میرفتم آموزش ،رسیدم رو پله ها سه تا پسر خودشون با خودشون درگیر بودن یکیشون هی میگفت حامد ،حامـــد،حامـــــــد،حامــــــــد دوباره حامــــــــــــــــــد اون یکی هم اصلا انگاری نمیشنید ! رسیدم چند تا پله آخر که این حامد بالاخره برگشت با حرص گفت هااا چی میگی !بگو ! هااا وای اینقدر این ها رو با مزه گفت که نا خودگاه ترکیدم از خنده پسره دقیقا جلوی پای من بود اون داشت میومد بالا من میرفتم پایین ،پسره وقتی قهقهه منو دید خودش هم خنده اش گرفت! از این ساختمان تا ساختمان اداری دانشگاه یه ١٠ دقیقه ایی راه است و من با این همکلاسیم داشتیم میرفتیم که من واقعا نمیدونستم چجوری میشه یه نیش باز و قهقهه رو جم و جور کرد! خدا دلش رو شاد کنه که امروز دل منو شاد کرد ... ***** من دلم میخواد برم اکستشن کنم دارم روش فکر میکنم فکر کنم ایده خوبی باشه ***** آقای مهندسیان دوباره برگشته و من نمیدونم این مهندسیان رو کجای دلم باید بگذارم! البته این آمدن و رفتن ها هم گاهی خودش باعث تغییر تحولی ایست در روحیه ***** نسبت به کارم خیلی بی علاقه شدم فکر کنم اگه یه بار یکی بهم گیر بده منفجر بشم و سر طرف خراب شم تمام روز که سر کار هستم نمیتونم ریلکس باشم مدام اظطراب و استرس دارم و خودم با خودم و با بقیه درگیرم!خدا به خیر کنه ***** دیشب تا صبح سحر کابوس میدیدم خواب میدیدم که دو تا آدم به شیوه دکستر مورگان (یه سریال که در حال اتمام سیزن ٣ اون هستم اومده سراغ من که اتفاقا من و رها با هم توی آپارتمان زندگی میکنم ! تو خواب مدام مراقب بودم بلایی سر رها نیاره چندین بار اون سرنگ های آلوده با دستهای من برخورد کرد و من دیگه یه فرد آلوده به HIV بودم ! بیشتر از پنج بار بیدار شدم و هر بار یه 5 دقیقه خودم رو مشغول یه موضوع دیگه میکردم که اون خواب لعنتی تموم بشه اما به محض اینکه خوابم عمیق میشد ادامه خواب رو میدیم ! اما صبح که بیدار شدم از اینکه هیچ کس دیگه جز خودم آسیب ندیده بود خوشحال بودم! دیگه سریال های جنایی نگاه نمیکنم این چه وضعشه دیگه 

امروز دومین برگش با دومین 
هاااااااااا 





)با یه سرنگ که البتته آلودست
خیلی بی جنبه شدم نه!!!
| Design By : Mihantheme |

